فقه

(فِ هْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دانستن، دریافتن.
۲- فقیه بودن.
۳- (اِ.) مجموع احکام عملی شرع.

    فقه اللغه

    (فِ هُ لْ لُ قِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- مطالعه علمی یک زبان از طریق مقایسه متون گوناگون آن زبان.
    ۲- زبان شناسی تاریخی و تطبیقی.

      فقها

      (فُ قَ) [ ع. فقهاء ] (ص. اِ.) جِ فقیه ؛ دانشمندان.

        فقید

        (فَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- گم شده، از دست رفته.
        ۲- کنایه از: مرده، درگذشته.

          فقیه

          (فَ) [ ع. ] (ص.) عالم به احکام شرع.

            فک

            (فَ) [ ع. ] (اِ.) آرواره، چانه.

              فک

              (فُ) (اِ.) پستانداری گوشتخوار از راسته پره پاییان که کاملاً به زندگی دریایی سازش یافته و در مصب رودخانه‌های بزرگ و مجاور سواحل زندگی می‌کند و فقط برای استراحت و تولید مثل به ساحل می‌آید. دست‌هایش کوتاه و به وسیله پرده‌ای که انگشتان را به یکدیگر مربوط می‌کند تشکیل باله شنا می‌دهد؛ سگ دریایی، گربه دریایی، شیر دریایی نیز گویند.

                Scroll to Top