فک

(فَ کّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) جدا کردن دو چیز از هم.
۲- باز کردن، گشودن.
۳- خلاص کردن، رها کردن.
۴- از گرو در آوردن.
۵- لباس درآوردن.

    فکاهی

    (فُ) [ ع. ] (ص.) خنده دار، نوشته یا گفته‌ای که بر اساس طنز و شوخی پرداخته شود.

      فکر

      (فِ کْ) [ ع. ] (اِ.) اندیشه ؛ ج. افکار.

        فکرت

        (فِ کْ رَ) [ ع. فکره ] (اِ.) اندیشه ؛ ج. فِکَر.

          فکری

          (فِ کْ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
          ۱- اهل فکر، اندیشمند.
          ۲- اندوهگین.

            فکز

            (فَ) (اِ.)
            ۱- بینی دیگدان.
            ۲- دودکش (اجاق).

              فکسنی

              (فَ کَ سَ) (ص.) کهنه، فرسوده، درب و داغان.

                Scroll to Top