فلفل

(فِ لْ فِ) (اِ.) = پلپل: گیاهی است بالارونده و دارای ریشه‌های ساقه خیز و کوتاه که میوه آن ادویه‌ای است با طعم تند و سوزنده.

    فلفلمویه

    (فِ فِ یَ یا یِ) (اِ.) درختچه‌ای است از تیره کبابه‌ها که شباهت کاملی به گیاه تملول دارد. گیاهی است بالا رونده که به درختان مجاور خود متکی می‌شود. گل‌هایش به شکل سنبله‌های چسبیده به هم است و میوه اش بیضوی شکل و ریز و بسیار معطر است. این گیاه خاص هندوستان و جزایر اقیانوسیه و جزایر سند است و از آن مانند تملول استفاده دارویی به عمل می‌آید؛ دار فلفل، عرق الذهب، فلفل دراز، پیپل، پیپلی، فلفل مونیه، درخت فلفل مویه، فلفل مور، فلفلمونیه، درخت پیپلامور، بیبرآغاجی، پلپلمونیه نیز گویند.

      فلق

      (فَ لْ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) شکافتن، شکاف دادن.
      ۲- (اِ.) شکاف.

        فلق

        (فَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- سپیده دم.
        ۲- زمین پستِ بین دو پشته.
        ۳- شکاف کوه.

          فلقه

          (فَ قَ یا ق) [ ع. فلقه ] (اِ.) نیمه چیزی که از هم شکافته باشند.

            فلک

            (فُ لْ) [ ع. ] (اِ.) کشتی، سفینه.

              فلک

              (فَ لَ) (اِ.) فلکه، چوبی که در وسط آن ریسمان کوتاهی بسته شده بود که پای مجرم را در آن می‌بستند و می‌زدند.

                فلک

                (~.) [ ع. ] (اِ.) آسمان، سپهر، گردون.

                  فلک نواز

                  (~. نَ) [ ع – فا. ] (ص مف.) خوش – اقبال، کسی که سرنوشت به او روی خوش نشان داده.

                    Scroll to Top