فلکزده

(~. زَ دِ) [ ع – فا. ] (ص مف.)
۱- بدبخت.
۲- فقیر، تهیدست.

    فلکه

    (فَ لَ کِ) [ ع. فلکه ] (اِ.)
    ۱- قطعه زمین گِرد.
    ۲- میدان.
    ۳- ابزاری برای تنبیه. نک فلک.

      فلکی

      (فَ لَ)
      ۱- (ص نسب.) منسوب به فلک، آسمانی.
      ۲- عالم علم فلک.
      ۳- منجم، ستاره شمار.

        فله

        (فَ لُِ) (اِ.) اجناسی که به صورت کیلویی و غیر بسته بندی فروخته شود.

          فله

          (فَ لَ یا فُ لَّ) (اِ.) آغوز، شیر اول گاو یا گوسفند پس از زاییدن.

            فلوئور

            (فُ) [ فر. ] (اِ.) گازی است زرد رنگ که به وسیله مواسان و دوار به صورت مایع درآمده‌است و بعداً آن را در ئیدروژن مایع به صورت جامد درآورده‌اند. وزن مخصوص آن ۳۱ /۱ و در منهای ۱۸۷ درجه می‌جوشد و تنفس آن خطرناک است.

              فلوت

              (فُ) [ فر. ] (اِ.) از سازهای بادی شبیه به نی که دهنی ندارد و نفس نوازنده از راه سوراخی که در کنار سر لوله تعبیه شده وارد ساز می‌شود.

                Scroll to Top