فیت

[ انگ. ] (ص.) اندازه، مناسب.

    فیج

    (فَ یا فِ) [ معر. ] (اِ.) پیک، قاصد. ج. فیوج.

      فیحا

      (فَ) [ ع. فیحاء ] (اِ.) زمین فراخ.

        فیر

        (اِ.)
        ۱- افسوس، تأسف.
        ۲- ریشخند، لاغ.

          فیرنده

          (رَ دِ) (ص فا.)
          ۱- خرامنده، کسی که با ناز و تکبر راه می‌رود.
          ۲- مسخره کننده.

            فیروزه

            (زِ) (اِ.) پیروزه، از سنگ‌های گران بهای معدنی به رنگ آبی آسمانی.

              فیزیک

              [ فر. ] (اِ.) علمی که موضوع آن ویژگی‌های اجسام، انرژی و تأثیر آن‌ها بر یکدیگر است.

                Scroll to Top