قباسوخته

(~. تِ) [ ع – فا. ] (ص مر.) کنایه از: کسی که غم و اندوه خود را پنهان دارد و به خوشی و مسرت تظاهر نماید.

    قباق

    (قَ) [ تر. ] (اِ.) = قپاق. قپق. قبق. قاپوق: چوبی بلند و عظیم که در میان میدان‌ها نصب کنند و بر فراز آن حلقه‌ای از طلا یا نقره وضع نمایند و سواران از یک جانب میدان اسب دوانیده به پای قباق که رسند همچنان که اسب در دویدن است تیر در کمان نهاده حواله حلقه کنند و هرکس که آن حلقه را بهتر زند حلقه از آن او باشد.

      قبچور

      (قُ) [ مغ. ] (اِ.) = قیچور. قوبجور:
      ۱- مالیات، باج.
      ۲- مالیات متعلق به مواشی و حیوانات.

        Scroll to Top