قبر

(قَ) [ ع. ] (اِ.) گور. ج. قبور.

    قبرستان

    (قَ رِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) جایی که مردگان را در آن دفن کنند، گورستان.

      قبرغه

      (قَ رُ یا رِ غَ یا غِ) [ تر. ] (اِ.) = قبرقه: پهلو، استخوان پهلو، دنده.

        قبره

        (قُ بَّ رَ یا رِ) [ ع. قبره ] (اِ.) چکاوک.

          قبس

          (قَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- شعله.
          ۲- پاره آتش.

            قبض

            (قَ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) گرفتن، به دست گرفتن.
            ۲- مردن.
            ۳- رسید، نوشته‌ای که به موجب آن نویسنده تحویل پول یا چیزی را اعلام می‌دارد (فارسی).
            ۳- گرفتگی خاطر سالک و عارف.
            ۴- تصرف کردن، تملک کردن.
            ۵- (اِمص.) تعدی، زبردستی.
            ۶- گرفتگی، اندوه.

              قبضه

              (قَ ضَ یا ض) [ ع. قبضه ] (اِ.)
              ۱- یک مشت از هر چیزی.
              ۲- دسته شمشیر و کارد و مانند آن.

                Scroll to Top