قراضه
(قُ ض) [ ع. قراضه ] (اِ.)
۱- برادههای فلز که هنگام تراشیدن میریزد.
۲- هرچیزی که از شکل درآمده و خراب شده باشد.
(قُ ض) [ ع. قراضه ] (اِ.)
۱- برادههای فلز که هنگام تراشیدن میریزد.
۲- هرچیزی که از شکل درآمده و خراب شده باشد.
(قِ) (اِ.) واحد پول ایران در عهد قاجاریه و اوایل پهلوی و آن مسکوکی نقره بود به وزن ۲۴ نخود، معادل یک ریال کنونی. ؛یک ~ را دو قران کردن با زحمت بسیار سودی به دست آوردن.
(~. نِ) [ تر – فا. ] (اِمر.)
۱- مکانی بلند قریب یک فرسنگ بیرون شهر که شب و روز سربازان در آن مراقب بودند و چون سپاه دشمن را از دور میدیدند برای اطلاع مردم شهر آتش روشن میکردند یا به وسیلهای آنان را آگاه میساختند.
۲- اطاقی که قراولان یک واحد نظامی در آن مستقرند، پاسدارخانه.