قفا دریدن

(~. دَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.)
۱- پاره کردن جامه کسی از پشت.
۲- کنایه از بی آبرو کردن (اشاره به داستان یوسف و زلیخا).
۳- جماع کردن از پشت.

    قفار

    (قِ) [ ع. ] (اِ.) جِ قفر؛ بیابان‌ها.

      قفدان

      (قَ) [ معر. ] (اِ.)
      ۱- غلاف سرمه دان.
      ۲- کیسه چرمین که در آن عطریات و جز آن نهند.

        قفر

        (قَ فْ) [ ع. ] (اِ.) بیابان بی آب و علف. ج. قفار.

          قفس

          (قَ فَ) [ معر. ] (اِ.)
          ۱- محفظه‌ای برای نگه داری پرندگان.
          ۲- استخوان جناغ سینه.
          ۳- زندان.
          ۴- هر جای تنگ.

            قفسه

            (قَ فَ س) [ ازع. ] (اِ.) وسیله‌ای از چوب، فلز یا پلاستیک، دارای صفحه‌های افقی با فواصلی معین برای چیدن مرتب و قابل دسترسی اشیاء، گنجه. ؛ ~ ی سینه صندوقه سینه، قفس سینه. ؛ ~ی فلزی گنجه‌ای که از فلز ساخته شده باشد.

              قفل

              (قُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- اسبابی برای بستن چیزی و جلوگیری از دسترسی آزادانه به آن.
              ۲- اسبابی که جز با کلید یا رمز معینی باز نشود.

                قفیز

                (قَ فِ) [ معر. ] (اِ.)
                ۱- پیمانه.
                ۲- واحدی برای اندازه گیری زمین تقریباً برابر با ۱۵۰۰ متر.

                  ققسی

                  (قُ) (عا.) (اِ.) وقتی که اناری را به چند بخش تقسیم کنند، هر تکه آن را که شامل چند دانه با پوسته سفید آن است ققسی گویند.

                    پیمایش به بالا