ققنوس

(قُ)(اِ.) = ققنس:مرغی است افسانه‌ای که منقارش سوراخ‌های فراوان دارد و آوازهای عجیب درمی آورد. هزار سال عمر می‌کند و چون مرگش فرا رسد هیزم بسیار جمع می‌کند و بر بالای آن می‌نشیند و آن قدر بال می‌زند تا هیزم آتش بگیرد و بسوزد و از خاکسترش ققنوس جدیدی به وجود می‌آید.

    قل

    (ق ُ یا قِ لّ) [ ع. ] (اِمص.)
    ۱- کمی.
    ۲- تنگدستی.

      قل

      (قُ) [ ع. ]
      ۱- (فع.) فعل امر از «قول» بگو.
      ۲- (اِ.) قول، گفتار.

        قل

        (~.) (اِصت.) حبابی که بر اثر جوشیدن آب به سطح آید.

          قل خوردن

          (قِ. خُ دَ) (مص ل.)
          ۱- غلتیدن، روی زمین چرخ خوردن.
          ۲- راه رفتن، حرکت کردن (به طعنه در مورد شخص چاق).

            قل قل

            (قُ. قُ) (اِصت.) (عا.) = غل غل: جوش، صدای ترکیدن حباب‌های مایع جوشان.

              قلاب

              (قُ لّ) [ ع. ] (اِ.) وسیله خمیده سرکج برای گرفتن، کشیدن یا آویختن.

                قلاب دوزی

                (~.) (اِ مص.) دوختن نقش و نگار با ابریشم یا خامه بر روی پارچه.

                  پیمایش به بالا