قلیه

(قَ یَ یا یِ) [ ع. قلیه ] (اِ.) پاره‌ای گوشت، قطعه‌ای گوشت.
۲- حبوبات و سبزی.

    قمار

    (قُ) [ ع. ] (اِ.) هر نوع بازی که در آن پولی برده یا باخته شود.

      قماش

      (قُ) [ ع. ] (اِ.)۱ – خرده ریز از هر چیزی.
      ۲- رخت، کالا، اسباب خانه.
      ۳- در فارسی، پارچه، پارچه نخی.

        قماط

        (قِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- ریسمانی که با آن دست و پای گوسفند را بندند.
        ۲- پارچه عریضی که کودک را بدان پیچند.

          قمپز

          (قُ پُ) (اِ.) غُنپز، غُمپز؛ لاف و گزاف، ادعا، فخر.

            قمچی

            (قَ مْ) [ تر. ] (اِ.) تازیانه، شلاق.

              قمحدوه

              (قَ مَ دُ وَ یا وِ) [ ع. قمحدوه ] (اِ.) استخوانی است فرد که در وسط و پشت سر واقع است و شکل آن مانند صدف است. سطح قدامی آن گود و در دو طرف آن چهار فرورفتگی است.

                قمر

                (قَ مَ) [ ع. ] (اِ.) ماه. ج. اقمار. ؛ ~در عقرب بودن کنایه از: بد یا آشفته بودن وضع.

                  Scroll to Top