قمع

(قِ مَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) زدن با عمود.
۲- سرکوب کردن.
۳- خوار گردانیدن، ذلیل کردن.
۴- (اِمص.) سرکوبی.
۵- فرو نشاندگی.

    قمقمام

    (قَ قَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- بزرگ و مهتر قوم.
    ۲- امر عظیم، عدد بسیار.

      قمقمه

      (قُ قُ مِ) [ ع. ] (اِ.) ظرف آب مسافرتی.

        قمه

        (قِ مَّ) [ ع. قمه ] (اِ.) جماعت مردم. ج. قمام.

          قمه

          (قَ مِ) [ تر. ] (اِ.) سلاحی دو دَم شبیه شمشیر اما کوچکتر از آن.

            قمیز

            (قَ) [ تر – مغ. ] (اِ.)
            ۱- نوعی شیر ترش که به جای مسکر می‌خورده‌اند.
            ۲- پیاله، ساغر، جام.

              Scroll to Top