قومش
(مِ) (ص.) مقنی، چاه کن.
(قُ یَّ) [ ع. قومیه ] (اِمص.) اشتراک گروهی از مردم در تاریخ و زبان و آداب و رسوم که عامل پیوند و اتحاد بین آنان است.
(قُ وِّ) [ ع. قوه ] (ا ِ.)
۱- نیرو، انرژی، قدرت.
۲- آمادگی ذهنی، استعداد.
۳- هر کدام از تواناییهای ذهنی یا جسمی انسان.
۴- از نظر سیاسی هر یک از سه نهاد حکومتی: قوه مقننه، قضاییه و مجریه.
(ص نسب.) = قهستان. قوهستان. کوهستان:
۱- منسوب به قهستان.
۲- نوعی از قماش و جامه که به احتمال قوی از پنبه ساخته میشده و ظاهراً باید از کرباس لطیف مشبک باشد که هنوز هم در حدود طبس میبافند و آن را تودار (تابدار) نامند.