قومنی

(مَ) [ = قومینی، معر. ] (اِ.) شرابی که از آرد جو و آرد ارزن و غیره سازند، بوزه.

    قومیت

    (قُ یَّ) [ ع. قومیه ] (اِمص.) اشتراک گروهی از مردم در تاریخ و زبان و آداب و رسوم که عامل پیوند و اتحاد بین آنان است.

      قوه

      (قُ وِّ) [ ع. قوه ] (ا ِ.)
      ۱- نیرو، انرژی، قدرت.
      ۲- آمادگی ذهنی، استعداد.
      ۳- هر کدام از توانایی‌های ذهنی یا جسمی انسان.
      ۴- از نظر سیاسی هر یک از سه نهاد حکومتی: قوه مقننه، قضاییه و مجریه.

        قوهی

        (ص نسب.) = قهستان. قوهستان. کوهستان:
        ۱- منسوب به قهستان.
        ۲- نوعی از قماش و جامه که به احتمال قوی از پنبه ساخته می‌شده و ظاهراً باید از کرباس لطیف مشبک باشد که هنوز هم در حدود طبس می‌بافند و آن را تودار (تابدار) نامند.

          قوی

          (قَ یّ) [ ع. ] (ص.)۱ – نیرومند.
          ۲- سخت، محکم.

            قوی ئیل

            (قُ یْ ئِ) [ تر. ] (اِمر.) یکی از دوازده سال دوره سنوات ترکان ؛ سال گوسفند.

              قویم

              (قَ) [ ع. ] (ص.)
              ۱- راست، درست.
              ۲- خوش قد.

                قی

                (قَ یا قِ) [ ع. قی ء ] (اِ.) استفراغ، تهوع.

                  Scroll to Top