(کَ دَ) (مص م.) ۱- فریب دادن. ۲- فروتنی کردن.
(کَ رَ) (اِ.) ۱- فریب، خدعه. ۲- تملق، چاپلوسی.
(کَ) [ ع. ] (اِ.) علف حصیر.
(کِ) (اِ صت.) آوازی که در وقت خواب از بینی برآید، خرناسه، خروپف.
(کُ رُ) (اِ.) ریسمانی را گویند که از موی بافته باشند.
(کِ رِ تَ) (اِ.) خس و خاشاک.
(کِ رِ مِ) (اِ.) = کرشم. گرشم. گرشمه: غمزه، ناز، اشاره با چشم و ابرو.
(کَ شَ) (اِ.) ۱- فریب، خدعه. ۲- چاپلوسی، فروتنی، افتادگی.
(کِ دَ) (مص م.) ۱- فروتنی کردن. ۲- فریفتن. ۳- چاپلوسی کردن.
(کَ) (اِ.) قیر، نقره و مِس سوخته که با آن ظروف نقره را نقش و نگار میزنند.