کشیش

(کِ) (اِ.) روحانی مسیحی، کسی که مقامش بالاتر از شمّاس و پایین تر از اسقف است.

    کشیک

    (کِ) [ تر. ] (اِ.) پاسبانی، نگهبانی.

      کعب

      (کَ عْ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- بند استخوان، پاشنه پا.
      ۲- ریشه سوم هر عدد. ج. کعاب.
      ۳- طاس – بازی نرد.

        کعبتین

        (کَ بَ تَ) [ ع. ] (اِ.) تثنیه کعب به معنای دو طاس بازی نرد.

          کعبه

          (کَ بِ) [ ع. کعبه ] (اِ.)
          ۱- هر خانه چهارگوشه، غرفه.
          ۲- خانه خدا، بیت الحرام.

            کف

            (کَ) [ ع. ] (اِ.) سطح داخلی دست یا پا که تقریباً گود است. ج. کفوف. ؛ ~ دست خود را بو کردن کنایه از: علم غیب دانستن (بیشتر به صورت استفهام انکاری به کار رود).

              کف

              (~.) [ په. ] (اِ.)
              ۱- انبوهی از حباب -‌های ریز که به هنگام جوشیدن آب در آن به وجود می‌آید.
              ۲- حباب‌های ریز سفید رنگی که در اثر ترکیب مواد شوینده و آب پدید می‌آید. ؛ ~ به دهان آوردن کنایه از: سخت خشمگین شدن.

                پیمایش به بالا