کشمان
(کِ) (اِمر.) = کشت مان: زمین زراعت شده.
(کِ) (اِ.) جعبه روباز جاسازی شده در داخل یک قفسه، کمد، یا میز که بتوان آن را بر روی تکیه گاهش به جلو و عقب برد و باز و بسته کرد.
(کَ دَ) [ په. ]
۱- (مص م.) امتداد د ادن.
۲- به سوی خود آوردن.
۳- بردن، حمل کردن.
۴- تحمُل کردن، رنج بردن.
۵- منجر شدن.
۶- جذب کردن.
۷- وزن کردن.
۸- نقاشی کردن.
۹- نوشیدن.
۱۰ – بیرون آوردن.
۱۱ – تدخین کردن، دود کردن.
۱۲ – تقدیم کردن.
۱۳ – گستردن.
۱۴ – (مص ل.) حرکت کردن، رفتن، درکشیدن.
(کَ دَ یا دِ)
۱- (ص مف.) امتداد داده، ممتد.
۲- به سوی خود آورده.
۳- جذب کرده، مجذوب.
۴- تحمل کرده.
۵- برده، حمل کرده.
۶- حرکت داده.
۷- رسم کرده، خط کشیده.
۸- نقاشی کرده.
۹- سنجیده.
۱۰ – نوشیده.
۱۱ – برآورده.
۱۲ – ریخته در ظرف (غذا).
۱۳ – گسترده.
۱۴ – دور کرده.
۱۵ – (ص.) بلند، دراز.
۱۶ – (اِ.) (عا.) سیلی.