کلیت

(کُ لّ یَّ) [ ع. کلیه ] (مص جع.) کل بودن، تمامیت. مق. جزئیت.

    کلیج

    (کَ) = کلیچ. کلج. کلچ:
    ۱- (ص.) صاحب عجب، متکبر، خودستا.
    ۲- (اِ.) چرک، ریم.

      کلیچه

      (کُ چِ) (اِ.)
      ۱- نان، قرص نان.
      ۲- جامه نیم تنه.

        کلیچه

        (~.) (اِ.) = کلید: کلید چوبین که بدان کلیدان را بگشایند.

          کلید

          (کِ یا کَ) [ یو. ] (اِ.)
          ۱- ابزاری که با آن قفل را باز و بسته کنند.
          ۲- وسیله‌ای برای قطع و وصل جریان الکتریسیته، وسایل برقی.
          ۳- علامتی که در سمت چپ خط‌های حاصل می‌گذارند تا نام نت‌ها از روی آن خوانده شود.

            کلیددار

            (~.) [ یو – فا. ] (ص فا.)
            ۱- کسی که کلید ساختمانی (سرای، بقعه متبرک) و مؤسسه‌ای در دست اوست، دربان.
            ۲- آن چه که دارای کلید باشد.

              پیمایش به بالا