کماد

(کِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- درد شکم.
۲- پارچه‌ای که گرم کنند و بر عضو دردناک نهند.

    کماس

    (کَ یا کُ) (اِ.) کوزه سفالی دهان گشاد، کشکول.

      کماله

      (کُ لِ) (اِ.)
      ۱- کج، کژ، ابریشم کم بهاء.
      ۲- کج، مقابل راست.

        کمان

        (کَ) [ په. ] (اِ.) وسیله‌ای برای تیراندازی در قدیم. ؛ ~به زه بودن کنایه از: آماده نبرد بودن.

          کمان گروهه

          (کَ. گُ هِ) (اِمر.) کمانی که با آن مهره و گلوله گِلی یا سنگی می‌انداخته‌اند.

            پیمایش به بالا