کندر

(کُ دُ) [ سنس. ] (اِ.) صمغی است خوشبو که از درختی شبیه به مورد گرفته می‌شود. آن را در آتش می‌سوزانند تا بوی خوش آن منتشر شود.

    کندش

    (کُ دِ یا کَ دُ) (اِ.) پنبه زده شده که آن را برای ریسیدن گلوله کرده باشند.

      کندک

      (کُ دَ) (اِ.) نان ریزریز شده، نان پاره پاره.

        کندله

        (کُ دُ لَ یا لِ) (ص.) گره شده و جمع شده در یک جا.

          کندن

          (کَ دَ) [ په. ] (مص م.)
          ۱- حفر کردن.
          ۲- جدا کردن.
          ۳- کشیدن و از بیخ برآوردن.
          ۴- جدا کردن چیزی که متصل به چیز دیگر است.

            کنده

            (کَ دِ) (ص مف.)
            ۱- حفر شده.
            ۲- بیرون کشیده شده.
            ۳- خندق، گودال، حفره، چاه.
            ۴- امرد، مفعول.

              کنده

              (کُ دِ) (اِ.)
              ۱- چوب ستبری که بر پای مجرمان و اسیران می‌بستند.
              ۲- هیزم، هیمه.
              ۳- قسمت پایین درخت.
              ۴- یکی از فنون کُشتی.

                پیمایش به بالا