اسرنج

(اَ رُ) (اِ.) اکسید سرب، گردی سرخ که در نقاشی از آن استفاده می‌کنند.

    اسری

    (اَ را) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ اسیر؛ بردگان، اسیران.

      اسطرلاب

      (اُ طُ) [ معر – یو. ] (اِ.) ستاره سنج، ابزاری است که برای اندازه گیری محل وارتفاع ستارگان و دیگر اندازه گیری‌های نجومی بکار می‌رود.

        اسطقس

        (اُ طُ قُ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- این کلمه در اصل یونانی است به معنی م اده و اصل هر چیزی، عناصر چ ه ارگانه: آب، خاک، باد و آتش.
        ۲- استخوان بندی هر چیز. ج. اسطقسات.

          اسطوره

          (اُ طُ رِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- افسانه، قصه.
          ۲- سخن بیهوده و پریشان. ج. اساطیر.

            اسعاد

            ( اِ ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.)نیکبخت گردانیدن.
            ۲- (اِمص.) مبارکی.
            ۳- یاری، کمک.

              اسعار

              ( اَ ) [ ع. ] جِ سِعر.
              ۱- نرخ‌ها، قیمت‌ها.
              ۲- ارزها (پول بیگانه).

                پیمایش به بالا