اسف

(اَ سَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) اندوهگین شدن.
۲- حسرت خوردن.
۳- (اِ.) اندوه شدید.
۴- افسوس، پشیمانی.

    اسفار

    (~.) [ ع. ] ( اِ.) جِ سِفúر؛ نامه‌ها، کتاب‌ها.

      اسفار

      ( اِ ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- به روشنایی صبح درآمدن.
      ۲- روشن شدن صبح.
      ۳- آشکار شدن.

        اسفرزه

        (اِ فَ زِ) (اِ.) گیاهی است از تیره بارهنگ‌ها، در طب قدیم به عنوان مُسَکِّن و مسهل به کار می‌رفت.

          اسفرود

          (اِ فَ) ( اِ.) سنگ خوارک، پرنده‌ای کوچکتر از کبک با پرهای سیاه و خاکستری، ابفهرود نیز گویند.

            پیمایش به بالا