کورکه

(کَ) = کورکا. کهورکای: طبل بزرگ.

    کورمال

    (ق مر.) (عا.) حرکت با احتیاط و دست مالیدن به اطراف در تاریکی.

      کوره

      ده (~. دِ) (اِمر.) ده کم جمعیت که چندان آبادی نداشته باشد.

        کوره

        (رِ) (اِ.) بخش، قسمتی از مملکت. خره و خوره هم گفته می‌شود.

          کوره

          (~.)(اِ.)آتشدان، تنور، اجاق سرپوشیده. ؛از ~ دررفتن کنایه از: سخت خشمگین شدن.

            کوره پزخانه

            (~ پَ. نِ) (اِمر.) جایی که در آن کوره‌هایی برای پختن فرآورده‌هایی مانند: آجر، گچ، کاشی و غیره ساخته‌اند.

              پیمایش به بالا