اسکاف
(اِ) [ ع. ] (ص.) کفشگر، کفشدوز.
(اَ کُ) [ معر. ] (اِمر.)
۱- قاصد، پیک، نامه بر.
۲- کیسهای که قاصدها نامهها را در آن میگذاشتند.
۳- منزلی که در آن نامه بر یا پیک، اسب خود را عوض میکرد.
(اِ کُ) [ فر. ] (اِ.) = اسکوربوت: مرضی که بر اثر فقدان ویتامین ث در بدن پیدا شود. و علایم آن شل شدن لثهها و ریختن دندانها و خونریزی زیاد بر اثر جراحت مختصر است ؛ اسقربوط، فسادالدم.
(اِ کِ لِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- داربست یا چارچوبی از استخوانهای مربوط به هم که به بدن جانوران شکل میبخشد، استخوان – بندی (فره).
۲- (عا.) بسیار لاغر.
۳- چهار – چوب.
۴- استخوان بندی تحمل کننده بار ساختمان. ؛ ~ بتونی ویژگی ساختمانی با اسکلت ساخته شده از بتون. ؛ ~ فلزی ویژگی ساختمانی با اسکلت ساخته شده از فلز.
(اِ کُ لُ) [ فر. ] (اِ.) بافت گیاهی دارای یاختههایی با جداره ضخیم و چوبی شده فاقد محتویات زنده یا مقدار کم آن.