گرداندن

(گَ دَ) (مص م.)
۱- تغییر دادن، دگرگون کردن، چرخاندن.
۲- به گردش درآوردن و تعارف کردن.
۳- تغییر جهت دادن، برگرداندن.
۴- اداره کردن.

    گرداننده

    (گَ نَ دِ) (ص فا.) کسی که اداره کارها را به عهده دارد.

      گردباد

      (گِ) (اِ.) بادی باحرکت چرخشی توأم رو به جلو و رو به بالا.

        گردبر

        (گِ بُ) (ص فا.) = گردبرنده:
        ۱- افزار نجاران که بدان چوب‌ها را سوراخ کنند.
        ۲- مثقب، بیرم، برماه.
        ۳- دست افزاری که چرم – دوزان خیمه را بدان سوراخ کنند تا طناب از آن بگذرد.

          گردپا

          (~.) (اِ.) = گردپای: پیرامون تخت، جای نشستن. ؛ ~ نشستن: مربع نشستن، چهار زانو نشستن.

            گردش

            (گَ دِ) (اِمص.)
            ۱- گردیدن، دور زدن.
            ۲- حرکت.
            ۳- تحول.
            ۴- پیچ و خم، چین و شکن.
            ۵- جابه جایی.
            ۶- رفتن به جایی برای هواخوری و تفریح یا تماشا.

              گردشگر

              (~. گَ) (اِ.) کسی که برای گردش و تماشای دیدنی‌ها به جایی سفر کند، سیاح، توریست.

                پیمایش به بالا