(گِ رَ دِ) (اِمف.) مؤمن، معتقد.
(~.) (حامص.) بیماری جرب.
(گَ) (پس.) در ترکیب با بعضی واژهها، معنای حاصل مصدری میدهد. مانند: دادگری.
(~.) (اِ.) ۱- پیمانه، کیل. ۲- جریب.
(گِ) (ص فا.) در حال گریستن، کسی که گریه میکند.
(گِ دَ) (مص م.) وادار به گریه کردن، به گریه انداختن.
(گَ) (اِمر.) بخشی از جامه که گردن را در برمی گیرد، یقه.
(~.) (ص فا.) مبتلا سازنده، دامن – گیر.
(~. شُ دَ) (مص ل.) دچار شدن، دامن گیر شدن.
(~.) (اِ.) جامهای که دامن و آستین ندارد و بر روی قبا پوشند.