اشراف

( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) از بالا به زیر نگریستن.
۲- نزدیک شدن.
۳- (اِمص.) وقوف بر امری.

    اشراق

    ( اِ ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) تابان گشتن، روشن شدن.
    ۲- (مص م.) روشن کردن.
    ۳- (اِمص.) تابش.
    ۴- نام فلسفه‌ای که براساس حکمت افلاطونی و نوافلاطونی و حکمت رایج در ایران بنا شده و راه رسیدن به حقایق را کشف و شهود می‌داند که مروج آن شیخ شهاب الدین سهروردی بود (قرن ۶).
    ۵- مجازاًبه معنی الهام گرفتن.

      اشربه

      (اَ رَ بِ) [ ع. اشربه ] (اِ.) جِ شراب ؛ آشامیدنی‌ها، نوشیدنی‌ها.

        اشرس

        (اَ رَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- تندخو.
        ۲- دلیر، دلاور.

          اشرفی

          (~.) [ ع – فا. ] (اِمر.) نوعی سکه طلای ایرانی که سابقاً در ایران رواج داشته و وزن آن در اواخر قاجاریه ۱۸ نخود بوده‌است.

            اشعار

            ( اَ ) [ ع. ] جِ شعر؛ چامه‌ها، شعرها.

              Scroll to Top