لقاطه

(لُ طَ) [ ع. ] (اِ.) چیزی بی ارزش که روی زمین افتاده باشد. ج. القاط.

    لقانطه

    (لُ طَ یا طِ) [ تر. ] (اِ.) رستوران، مهمان خانه.

      لقب

      (لَ قَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- بَر نام، اسمی غیر از اسم اصلی که شخص به آن شهرت پیدا می‌کند.
      ۲- نامی که دلالت بر مدح یا ذم شخص کند. ج. القاب.

        لقط

        (لَ) [ ع. ] (مص م.)
        ۱- از زمین برداشتن چیزی را.
        ۲- چیدن (دانه و غیره).

          لقطه

          (لُ قْ یا قَ طَ) [ ع. لقطه ] (اِ.)
          ۱- آن چه برچیده و برداشته شود (خوشه و جز آن).
          ۲- بچه‌ای که او را از سر راه برداشته باشند.

            لقلقه

            (لَ لَ قِ) [ معر. ] (اِ.)
            ۱- آواز لک لک.
            ۲- هر آوازی که توأم با حرکت و اضطراب باشد.

              پیمایش به بالا