لقلقو

(لَ لَ) (ص.) (عا.) شُل، سُست، لرزان، صفتی برای افراد بسیار پیر و فرتوت.

    لقمه

    (لُ مِ) [ ع. لقمه ] (اِ.) مقدار غذایی که یک بار در دهن گذاشته شود. ؛ ~ گنده تر از دهان برداشتن کنایه از: تقبل کار و تعهد خارج از توان. ؛ ~ را دور سر چرخاندن کنایه از: کار را از راه غلط و پردردسر انجام دادن.

      لقمه شمار

      (~. شُ) [ ع – فا. ] (ص فا.)
      ۱- کسی که بی دعوت به مهمانی رود.۲ – بخیل، خسیس.

        لقمه گرفتن

        (~. گِ رِ تَ) [ ع – فا. ] (مص م.)
        ۱- لقمه ساختن برای کسی.
        ۲- کنایه از: کاری برای کسی در نظر گرفتن.

          لقوه

          (لَ وِ) [ ع. لقوه ] (اِ.) نوعی بیماری که در صورت انسان باعث کج شدن لب ودهان و فک می‌شود.

            لقیده

            (لَ قّ دَ یا دِ) (ص مف.) شل و نااستوار شده در جای خود.

              پیمایش به بالا