لنگ

(~.) (اِ.)
۱- پا.
۲- لنگه، لنگه بار. ؛~ ِ کسی در هوا بودن کنایه از: وضع مبهم و نابسامان داشتن.

    لنگ

    (لُ) (اِ.) پارچه‌ای که در گرمابه به کمر بندند.

      لنگ انداختن

      (لُ. اَ تَ)(مص م.)۱ – جدا کردن دو کشتی گیر در گود زورخانه با انداختن لنگ میان گود توسط مرشد.
      ۲- کنایه از: اظهار فروتنی کردن و تسلیم شدن.

        لنگر

        (لَ گَ) [ یو. ] (اِ.) آهن زنجیرداری که برای نگاه داشتن کشتی به کار می‌رود.

          پیمایش به بالا