لنگ
(لِ) (اِ.) (عا.) هنگام، وقت.
(لُ. اَ تَ)(مص م.)۱ – جدا کردن دو کشتی گیر در گود زورخانه با انداختن لنگ میان گود توسط مرشد.
۲- کنایه از: اظهار فروتنی کردن و تسلیم شدن.
(~. اَ تَ) [ یو – فا. ] (مص ل.)
۱- توقف کردن کشتی بندر.
۲- کنایه از: ماندن زیاد در جایی.