ماندگار

(دِ) (ص فا.)
۱- کسی که در جایی اقامت (دایم یا طولانی) کند.
۲- پایدار، ماندنی.

    ماندن

    (دَ) [ په. ]
    ۱- (مص ل.) اقامت کردن.
    ۲- عقب افتادن.
    ۳- درمانده و ناتوان شدن.
    ۴- شبیه بودن، مانند بودن.
    ۵- تعجب کردن.
    ۶- شکیبیدن، صبر کردن.
    ۷- (مص م.) سپردن، واگذاردن.
    ۸- باقی گذاشتن، به جا گذاشتن.

      ماندنی

      (دَ) (ص لیا.)
      ۱- کسی که زنده خواهد ماند.
      ۲- قابل دوام.
      ۳- مقیم، ماندگار.

        مانده

        (دِ) (ص مف.)
        ۱- پابرجا، باقی.
        ۲- زیاد آمده.
        ۳- خسته، ناتوان.

          مانده علی

          (دِ عَ) (اِمر.) (عا.) پدر و مادری که هر چه بچه پیدا کنند زود بمیرد، اسم بچه آخری را… اگر پسر باشد، «آقاماندی» یا «خدابگذار» یا «مانده علی» می‌نامند.

            ماندولین

            (دُ) [ فر. ] (اِ.) ساز زهی مضرابی با کاسه طنین گرد، دسته کوتاه و چهار زوج سیم از فولاد.

              مانژ

              (نِ) [ فر. ] (اِ.) محوطه‌ای مخصوص تعلیم اسبان و سواران.

                مانع

                (نِ) [ ع. ]
                ۱- (اِفا.) بازدارنده، منع کننده. ج. مانعون.
                ۲- (اِ.) اشکال، مزاحمت. ج. موانع.

                  پیمایش به بالا