متربد

(مُ تَ رَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- متغیر.
۲- ترش رو.
۳- آسمان ابر دار.

    مترجم

    (مُ تَ جِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که مطلبی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند.

      متردد

      (مُ تَ رَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آمد و شد کننده.
      ۲- کسی که در امری به شک و تردید دچار است.

        مترس

        (مَ تَ) (اِ.) مترسک، شکلی شبیه به انسان ساخته شده از چوب و پارچه که برای رماندن حیوانات زیانکار در کشتزارها نصب می‌کنند.

          مترس

          (مِ رِ) [ فر. ] (اِ.) زنی که با مردی رابطه جنسی نامشروع دارد، معشوقه.

            پیمایش به بالا