مجیز

(مَ) (اِ.) (عا.) تملق، چرب زبانی. ؛~ کسی را گفتن تملق او را گفتن.

    مچ

    (مُ) (اِ.) بند دست یا پا، مفصل.

      مچاچنگ

      (مَ چَ) (اِ.) چرمینه، چیزی شبیه آلت تناسلی مرد که از چرم ساخته شده.

        مچل

        (مَ چَ) (ص.) (عا.) کسی که مورد تمسخر عده‌ای قرار گرفته باشد.

          مچل

          (~.) (اِ.) خوراکی و تنقلی که به هنگام کشیدن تریاک و شیره خورند، مزه.

            مچمچه

            (مَ مَ چَ یا چِ) (اِ.) آوازی که کشتی گیر به هنگام شروع کشتی – – آنگاه که دستی به بازو می‌زند – – برمی آورد و سپس دست حریف را می‌گیرد.

              مچول

              (مُ) (عا.)
              ۱- (ص.) کوچک و ظریف.
              ۲- خوشگل، زیبا.

                پیمایش به بالا