محل

(مَ حَ لّ) [ ع. ] (اِ.) جا، مکان.

    محل

    (مَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) خشک سال رسیدن زمین را، قحط زده شدن.
    ۲- سعایت کردن نزد سلطان.
    ۳- (مص م.) رنج دادن کسی را به سعایت.
    ۴- (اِمص.) خشک سالی، قحط.
    ۵- (ص.) مرد بی خبر و بی فایده.
    ۶- (اِ.) مکر، فریب.

      محل

      (مُ حِ لّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- از حرم بیرون آینده.
      ۲- مرد شکننده حرمت حرام.
      ۳- مردی که هیچ بر عهده خود ندارد.
      ۴- مردی که ماه حرام یا امر حرام را حرمت ننهد.
      ۵- گوسفند که چون گیاه بهار بخورد شیر فرود آرد.

        محلب

        (مِ لَ) [ ع. ] (اِ.) ظرفی که در آن شیر دوشند، محلاب، شیردوشه. ج. محالب.

          محلق

          (مِ لَ) [ ع. ] (اِ.) تیغی که بدان موی تراشند.
          ۲- گلیم درشت.

            محلق

            (مُ حَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- موی سترده، موی تراشیده.
            ۲- خرمایی که ثلث آن پخته باشد.
            ۳- محل پرواز به بالا و دور زدن.

              محلل

              (مُ حَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- حل کننده، تحلیل برنده.
              ۲- مردی که با زن سه طلاقه ازدواج می‌کند و او را طلاق می‌دهد تا آن زن بتواند دوباره با همسر پیشین خود ازدواج کند.

                پیمایش به بالا