محقق

(مُ حَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- امر تحقیق شده، راست و درست.
۲- تحقیق یافته، به حقیقت پیوسته.

    محک

    (مِ حَ کّ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- سنگ زر، سنگی که با آن عیار طلا را می‌آزمایند.
    ۲- آزمایش.

      محکک

      (مُ حَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) خارش آورنده، دوایی که در تماس با پوست بدن تولید خارش کند مانند کبیکج و گزنه.

        محکم

        (مُ کَ) [ ع. ]
        ۱- (ص.) سخت، استوار.
        ۲- شدید.
        ۳- با نیرو، قدرت یا فشار بسیار زیاد.
        ۴- (اِ.) آیاتی از قرآن که معنی اش روشن است و نیازی به تعبیر ندارد.

          محکم

          (مُ حَ کَّ) [ ع. ] (اِمف.) مردی مسلمان که او را اختیار دهند میان قتل و کفر و او قتل را قبول کند و اسلام خویش راحفظ نماید.

            محکمات

            (مُ کَ) [ ع. ] (اِمف.) آیاتی که معنی آن صریح بود و نیازمند به تأویل نباشد. جِ محکمه (محکم).

              محکمه

              (مَ کَ مِ) [ ع. ] (اِ.) دادگاه، جای دادرسی. ج. محاکم.

                محکوک

                (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
                ۱- سوده، ساییده، خراشیده، خاریده.
                ۲- نگینی که روی آن کنده باشند.

                  پیمایش به بالا