محمر

(مُ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- سرخ کننده.
۲- دوایی که به قوت گرمی و جذب خود عضو را گرم گرداند.

    محمل

    (مَ مِ) [ ع. ] (اِ.) هودج و کجاوه که بر شتر بندند. ج. محامل.

      محمم

      (مُ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آن که متعه دهد زن مطلقه را.
      ۲- کسی که روی را با زغال سیاه کند.
      ۳- سری که پس از ستردن بر آن موی برآید.
      ۴- جوجه‌ای که پر برآورد.

        محمول

        (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- باری که آن را بر پشت بردارند.
        ۲- گمان کرده شده.

          محموله

          (مَ لِ) [ ع. محموله ] (اِمف.) مؤنث محمول ؛ کالایی که در یک بسته، مجموعه یا نوبت از جایی به جایی حمل می‌شود.

            محنت

            (مِ نَ) [ ع. محنه ] (اِ.) رنج، سختی، زحمت. ج. محن.

              پیمایش به بالا