محنت کشیدن
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) رنج بردن، زحمت کشیدن.
(مِ وَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تیر چرخ که چرخ دور آن میگردد.
۲- خط فرضی که یک سر آن در قطب شمال و سر دیگرش در قطب جنوب است و زمین حرکت وضعی خود را دور آن انجام میدهد.
(مُ حَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- سپرنده، تحویل دهنده.
۲- گرداننده، تغییر دهنده.
۳- حواله کننده.
۴- ناقهای که آبستن شود بعد از گشن یافتن.
(مَ یّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- دربرگرفته شده.
۲- مضمون.
۳- سطح زیرین هر جسمی را محوی و سطح بالایین آن را حاوی نامند.