مخذول

(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- بی بهره، خوار شده.
۲- کسی که از یاری کردن به او خودداری کنند.

    مخراش

    (مِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- چوب سر کج.
    ۲- خط کش چرم دوزان.

      مخراق

      (مِ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- مرد نیک اندام.
      ۲- جوانمرد.
      ۳- چیزی شبیه تازیانه که از پارچه دراز درهم بافته درست می‌کنند.

        مخرج

        (مَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- جای خروج.
        ۲- عددی که در زیر خط کسری قرار گرفته‌است.
        ۳- جایگاه تولید هر یک از آواهای زبان. ج. مخارج.

          مخرق

          (مُ خَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- پاره پاره کننده، درنده.
          ۲- بسیار دروغگو.

            مخرقه

            (مَ رَ قَ یا قِ) [ ع. مخرقه ] (اِ.) دروغ، نیرنگ.

              پیمایش به بالا