مخمل

(مَ مَ) [ ع. ] (اِ.) پارچه لطیف نخی یا ابریشمی که پرزهای نرم دارد. ؛ ~کبریتی مخمل دارای تار نخی و پود راه راه برجسته.

    مخملک

    (مَ مَ لَ) [ ع – فا. ] (اِ.) بیماری واگیردار که عامل آن یک نوع استرپتوکوک است و دارای سمی است که تولید دانه‌های قرمزی می‌کند.

      مخنث

      (مُ خَ نَّ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- مردی که در جماع ناتوان باشد و حالات زنانه داشته باشد.
      ۲- کنایه از: بی غیرت و بی حمیت.

        مخنده

        (مَ خَ دَ یا دِ) (اِفا)
        ۱- جنبنده، حرکت کننده.
        ۲- خزنده.
        ۳- هوام.
        ۴- شپش.

          مخنق

          (مُ خَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- خفه کننده.
          ۲- در علم عروض «مفعولن» چون در حشو بیت افتد و از «مفاعیلن» منشعب باشد، آن را مخنق خوانند.

            مخنقه

            (مَ نَ قَ یا ق) [ ع. مخنقه ] (اِ.) قلاده، گردن بند.

              پیمایش به بالا