مد

(مَ دّ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) کشش، کشیدگی.
۲- بالا آمدن آب دریا بر اثر جاذبه ماه و خورشید.
۳- (اِ.) علامتی به این شکل «~» که بالای الف ممدوده گذاشته می‌شود.

    مد

    (مُ) [ فر. ] (اِ.) سلیقه و روشی که باب روز است. اعم از طرز زندگی، سر و وضع ظاهری و غیره. و معمولاً گذراست و در زمان‌های مختلف تغییر می‌کند.

      مداح

      (مَ دّ) [ ع. ] (ص.) بسیار ستایش کننده و مدح کننده.

        مداخل

        (مَ خِ) [ ع. ] (اِ.) درآمد به ویژه درآمد فرعی و جانبی.

          مداد

          (مِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- مرکب.
          ۲- نوعی قلم که دارای مغزی به رنگ‌های مختلف است که از آن برای نوشتن یا نقاشی کردن استفاده می‌کنند.

            مداد پاک کن

            (~. کُ) [ ع – فا. ] (اِ.) وسیله‌ای از ترکیبات لاستیک برای زدودن اثر مداد.

              مداد تراش

              (~. تَ) [ ع – فا. ] (اِ.) وسیله‌ای با یک تیغه ثابت یا چرخان برای تیز کردن یا تراشیدن نوک مداد.

                مدار

                (مَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- جای دور زدن و گردیدن.
                ۲- در اصطلاح جغرافیا عبارت از خطی است که سیارات به دور خورشید می‌پیمایند. ؛ ~ رأس الجدی مدار َ۲۷ ْ۲۳ عرض جنوبی کره زمین که خورشید در روز اول دی ماه به آن عمود می‌تابد و منطقه معتدل جنوبی از پایین آن تا مدار جنوبگان را شامل می‌شود. ؛ ~ رأس السَّرطان مدار َ۲۷ ْ۲۳ عرض شمالی کره زمین که خورشید در روز اول تیرماه بر آن عمود می‌تابد و منطقه معتدل شمالی از بالای آن تا مدار شمالگان را شامل می‌شود.

                  مدارا

                  (مُ) (اِ.) همکاری، همراهی یا همزیستی با دیگران.

                    پیمایش به بالا