مدید

(مَ) [ ع. ] (ص.)
۱- کشیده شده، دراز، طولانی.
۲- نام یکی از بحور شعر بر وزن فاعلاتن فاعلن فاعلاتن.

    مدیر

    (مُ) [ ع. ] (اِفا.) اداره کننده. ؛ ~عامل مدیری که از طرف هیئت مدیره برای اداره امور جاری شرکت تعیین می‌شود. ؛ ~کل مدیری که امور یک اداره کل در یک وزارتخانه یا مؤسسه بزرگ به عهده اوست. ؛ ~ مسئول کسی که در مورد شغل یا فعالیت معینی مسئول پاسخگویی نزد مقام‌های دولتی است.

      مدیریت

      (مُ یَّ) [ ع. ]
      ۱- (مص جع.) مدیر بودن، مدیری.
      ۲- علم و هنر متشکل کردن، همآهنگ کردن.

        مدینه

        (مَ نِ) [ ع. مدینه ] (اِ.) شهر. ج. مدن، مداین. ؛ ~ی فاضله آرمان شهر.

          مدیوم

          (مِ یُ) [ فر. ] (اِ.) واسطه، شخصی که واسطه احضار ارواح شود.

            مذاق

            (مَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- طعم، مزه.
            ۲- محل قوه ذائقه.
            ۳- اندام چشایی.

              پیمایش به بالا