مرز

(مُ) (اِ.) مقعد. سوراخ مقعد.

    مرز

    (مَ) [ په. ] (اِ.) سرحد، کناره.

      مرز

      (~.) (اِ.) شرابی که از گندم و گاورس و جو سازند، بوزه.

        مرزاب

        (مِ) [ معر. ] (اِ.) ناودانی که آب جمع شده در کشتی به وسیله آن به دریا ریزد.

          مرزغان

          (مَ زَ) (ا.) جهنم، دوزخ. مرزغن و مرغزن هم گفته شده.

            مرزنده

            (مُ زَ دَ یا دِ) (ص فا.) جماع کننده ؛ ج. مرزندگان.

              مرزنگوش

              (مَ زَ) (اِ.) = مرزنجوش: گیاهی است سبز و خوشبو با شاخه‌های بلند و گل‌های کبود و برگ‌هایی که مانند گوش موش است.

                پیمایش به بالا