مرسله

(مُ سَ لِ) [ ع. مرسله ]
۱- (اِمف.) فرستاده شده.
۲- (اِ.) گوشواره.

    مرسوم

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- آنچه رسم شده، معمول.
    ۲- فرمان، دستور.
    ۳- در فارسی جیره، مواجب.

      مرسی

      (مِ) [ فر. ] (فعل.) متشکرم، ممنونم.

        مرش

        (مَ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) خراشیدن.
        ۲- لمس کردن با انگشت.
        ۳- (اِ.) خراش.
        ۴- زمینی که باران سطح آن راخراشیده باشد.

          مرشد

          (مُ ش) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) راهنما، هدایت کننده.
          ۲- (اِ.) در تصوف کسی که تربیت و ریاست گروهی از صوفیان را به عهده دارد.
          ۳- کسی که به هنگام ورزش ورزشکاران باستانی در زورخانه آنان را راهنمایی کند.
          ۴- لقبی برای شعبده باز و معرکه گیر.

            مرصاد

            (مِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- کمین گاه.
            ۲- رصدخانه.

              مرصد

              (مَ صَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- رصدخانه.
              ۲- کمین گاه. ج. مراصد.

                پیمایش به بالا