مرقع

(مُ رَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) جامه وصله دار، جامه‌ای که از تکه پارچه‌های دوخته شده درست شده باشد، خرقه، خرقه‌ای که وصله‌های چهارگوش داشته باشد.

    مرکب

    (مَ کَ) [ ع. ] (اِ.) هر آن چه بر آن سوار شوند.

      مرکب

      (مُ رَ کَّ) [ ع. ]
      ۱- (اِمف.) ترکیب شده، آمیخته شده.
      ۲- ماده‌ای سیاه رنگ که از دوده و مواد دیگر به دست می‌آید و از آن برای نوشتن و چاپ استفاده می‌شود.

        مرکبات

        (مُ رَ کَّ) [ ع. ] (اِ.) به درختان پرتقال، نارنج، نارنگی و لیمو گفته می‌شود.

          مرکز

          (مَ کَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- میان، وسط.
          ۲- میان دایره، نقطه وسط دایره. ج. مراکز.
          ۳- محل اصلی و فراوانی چیزی.
          ۴- محل، مقام.
          ۵- پایتخت.

            مرکزیت

            (مَ کَ یَّ) [ ازع. ] (مص جع.)
            ۱- مرکز بودن.
            ۲- تمرکز و تجمع امور در یک محل.

              پیمایش به بالا