اعجاب

( ا ِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به شگفت آوردن.
۲- (مص ل.) متعجب شدن.
۳- (اِمص.) شگفتی.
۴- خودبینی، خودپسندی.

    اعجاز

    ( اِ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) عاجز ساختن.
    ۲- کار دشوار و خلاف عادت انجام دادن.
    ۳- (اِمص.) عجز، ناتوانی.

      اعجام

      (ا ِ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.)نقطه نهادن حروف.
      ۲- (اِمص.) نقطه گذاری.

        اعجم

        (اَ جَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- کسی که نتواند فصیح سخن گوید.
        ۲- کسی که نتواند به زبانی غیرعربی سخن بگوید.۳ – غیرعرب. ج. اعاجم.

          اعجمی

          (~.) [ ع. ] (ص نسب.)
          ۱- غیر عرب.
          ۲- کسی که نتواند به شیوایی سخن گوید.
          ۳- ایرانی، فارسی.

            اعجوبه

            (اُ بِ) [ ع. اعجوبه ] (ص.) شگفت آور. ج. اعاجیب.

              Scroll to Top