مستقر

(مُ تَ قَ رّ) [ ع. ] (اِمف.) پایدار، استوار، استقرار یافته، قرار گرفته.

    مستقلاً

    (مُ تَ قِ لَ نْ) [ ع. ] (ق.) به استقلال، آزادانه.

      مستقه

      (مُ تَ قَ) [ معر. ] (اِ.)
      ۱- پوستین آستین دراز.
      ۲- آلتی که بدان چنگ و مانند آن نوازند.

        مستقیماً

        (مُ تَ مَ نْ) [ ع. ] (ق.) راست و مستقیم، به طور مستقیم.

          مستکبر

          (مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- آنکه از راه استثمار دیگران نیرومند و توانگر شده‌است.
          ۲- استثمارگر.

            پیمایش به بالا