(~.) (اِمر.) نک بیدمشک.
(ی) (~.) (ص فا.) ۱- آن که مشک را بساید. ۲- کنایه از: معطر.
(~.) (ص مر.)به رنگ مشک، سیاه.
(مِ) [ ع. مشکاه ] (اِ.) جایی که در آن چراغ بگذارند.
(مُ) (ص فا.) ۱- چیزی که از آن مشک ببارد. ۲- کنایه از: معطر.
(~. نِ) (اِ.) بیست دومین و به روایتی دهمین لحن از سی لحن باربد.
(~. دَ) (اِ.) پرندهای سیاه رنگ و خوش آواز.
(مُ شَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- شک کننده. ۲- شکاک.
(مُ شَ کَّ) [ ع. ] (اِمف.) آن چه که درباره آن شک شده.
(مُ کِ) [ ع. ] (اِفا.) دشوار، سخت. ج. مشاکل.