مشکل

(مُ شَ کَّ) [ ع. ] (اِمف.)۱ – شکل – پذیرفته، صورت بسته.
۲- ترتیب شده، تشکیل شده.

    مشکل پسند

    (~. پَ سَ) [ ع – فا. ] (ص.) کسی که به سختی انتخاب می‌کند و می‌پسندد.

      مشکمالی

      (مُ) (اِ.) بیست و چهارمین و به روایتی سیزدهمین لحن از سی لحن باربد.

        مشکو

        (مُ)(اِ.)۱ – ب ت خانه.
        ۲- حرمسرا. مشکوی هم گفته شده.

          پیمایش به بالا