مصحح

(مُ صَ حُِ) [ ع. ] (اِفا.) تصحیح کننده، کسی که غلط‌های نوشته یا کتابی را تصحیح کند.

    مصحف

    (مُ حَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- نامه‌ها و اوراقی که در یک جلد جمع کرده باشند.
    ۲- قرآن مجید. ج. مصاحف.

      مصحف

      (مُ صَ حَّ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- کلمه‌ای که خطا نوشته شده.
      ۲- کلمه‌ای که خطا خوانده شده.
      ۳- کلمه‌ای که به واسطه کاستن یا افزودن نقطه‌های حروف تغییر یافته مانند: باد، یاد، روز، زور.

        مصداق

        (مِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- دلیل راستی سخن.
        ۲- چیزی که دلیل راستی کسی باشد.
        ۳- آن چه که منطبق بر امری گردد.

          مصدر

          (مَ دَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- جای بازگشت.
          ۲- سرچشمه، منبع.
          ۳- فعلی است بدون زمان و ضمائر. ج. مصادر.

            مصدر

            (مُ صَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- داشته شده، درصدر قرار داده.
            ۲- آنکه به ریاست و صدارت رسیده.
            ۳- کسی که در صدر جای دارد، صدرنشین.

              مصدع

              (مُ صَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) دردسر دهنده، آن چه که باعث زحمت شود. ؛ ~ اوقات شدن باعث دردسر شدن.

                مصدق

                (مُ صَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.)
                ۱- شخصی که گفتار او را راست دانند.
                ۲- تصدیق شده، گواهی شده.

                  مصدق

                  (مُ صَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)
                  ۱- کسی که شخصی یا شیئی را تصدیق کند، راستگو دارنده. مق. مکذب.
                  ۲- آن چه که موجب تصدیق گردد، مؤید.
                  ۳- باور کننده.
                  ۴- مقوم، ارزیاب. ج. مصدقین.

                    پیمایش به بالا