(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- راست گفته شده. ۲- موافق وعده بجا آورده شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) صدمه دیده، آسیب رسیده.
(مِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- واقع شونده میان دو چیز، حد میان دو چیز. ۲- شهر. ج. امصار.
(مُ صِ رّ) [ ع. ] (اِفا.) اصرار کننده.
(مُ صِ رَّ نْ) [ ع. ] بااصرار، باتأکید.
(مِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- یک لنگه از دو لنگه در. ۲- یک نیمه از یک بیت شعر. ج. مصاریع.
(مُ صَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) تصریح شده.
(مُ صَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) بیتی که هر دو مصراعش قافیه دار باشد.
(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.) محل خرج و صرف. ج. مصارف.
(مَ رَ) [ ع – فا. ] (ص نسب.) ۱- آنچه که مصرف شود، آن چه که به کار رود. ۲- مقدار مصرف.