مضرب

(مِ رَ) [ ع. ] (اِ.) خیمه بزرگ، خرگاه. ج. مضارب.

    مضرت

    (مَ ضَ رَّ) [ ع. مضره ]
    ۱- (مص ل.) ضرر رسانیدن.
    ۲- (اِ.) زیان، ضرر.

      مضرس

      (مُ ضَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- دندانه دار.
      ۲- مبتلی به سختی ومشقت.
      ۳- سختی دیده، آزموده.
      ۴- منقوش به نقش ونگارهایی به صورت دندانه.

        مضروب

        (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- کتک زده شده، کتک خورده.
        ۲- سکه زده، مسکوک.
        ۳- عددی که در عدد دیگر ضرب شد ه.

          مضطر

          (مُ طَ رّ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- ناچار، بیچاره.
          ۲- تنگدست، نیازمند.

            مضغه

            (مُ غ) [ ع. مضغه ] (اِ.) لقمه، گوشت جویده شده، پاره گوشت.

              مضلت

              (مَ ض لَُ) [ ع. مضله ] (اِ.)
              ۱- جایی که انسان راه را گم می‌کند.
              ۲- ضلالت، گمراهی.

                پیمایش به بالا